free hosting   image hosting   hosting reseller   online album   e-shop   famous people 
Free Website Templates
Free Installer

جکستان

Text Box:  مسؤل سایت:        با تشکر از حسن انتخاب شما           
Text Box: دوست ملا
Text Box: ملا از باغی می گذشت.گروهی را دید که مشغول خوردن هستند.ملا بدون تعارف در کنار آنها 
نشست و شروع به خوردن نمود.
یکی از آنها رو به ملا کرد و پرسید:ببخشید شما با کدام یک از ما دوست هستید.
   ملا خوراکیهای وسط سفره را نشان داده وگفت: با ایشان
Text Box: منطق ملا
Text Box: از ملا پرسیدند:لباست خیلی کثیف شده چرا نمی شویی؟
گفت: اگر بشویم زحمت بیهوده است چون دوباره کثیف می شود.
گفتند: مگر اشکال دارد که باز هم آنها رابشویی.
من که کارم لباس شویی نیست آخر کارهای مهمتری هم دارم که باید به آنها برسم.
Text Box: سر گنده
Text Box: گرگ بوش به مهمانی آنتین شارون رفت موقع ظهر بزغاله بریانی سر سفره گذاشتند.
آنتین گفت:کله بزغاله را بخور چون شنیده ام مغز بزغاله سر آدمی را بزرگ می کند.
گرگ بوش گفت:با این حساب باید تا حالا سر جنابعالی به اندازه سر خر شده باشد.
Text Box: شهادت
Text Box: شخصی مدعی بود که صد دینار از ملا طلب دارد با او پیش قاضی رفتند.
قاضی بعد از شنیدن چنین ادعایی گفت:آیا شاهدی هم داری ؟
گفت:خدا
ملا گفت: برای ادعای شهادت باید شخصی را که قاضی او را بشناسد معرفی کنی!
 قاضی گفت:ملا راست می گوید                        (تصویب به نفع ملا)
Text Box: از کجا آوردی... ؟
Text Box: زنی پیش دکتر رفت و گفت :آقای دکتر طبعم گرم است و استخانهایم سرد .سردی می خورم
با من نمی سازد و گرمی هم ضرر می کند . 
دکتر با تعجب پرسید :خانم،این همه ییلاق و قشلاق را از کجا آوردی000؟
Text Box: سخنان بزرگ
Text Box: پدر ابله ،فرزند ابله تر خود را پند می داد که: چون به مجلسی وارد شدی،در جایگاهی بریر
نشین و سخنان بزرگ بگوی،تا در چشمها،دانا و باهوش نمایی.
یک روز او را با خود به مجلسی برد.پسر که گفته ی پدر را به یاد داشت،به محض ورود به
مجلس،بر بالای طاقچه ی بلندی جست و گفت:فیل،کرگدن،نهنگ.
Text Box: رضایت
Text Box: وقتی مللا پولش تمام شد فکر کرد که باید در مخارج صرفه جویی کند سپس قرار گذاشت که اول
از جو روزانه خرش مقداری کم کند و هر روز یک مشت از جیره روزانه حیوان کم کرد تا جای
که خوراکش به علف و کاه رسید و بیچاره حیوان زبان بسته هر روز صعیف تر می شد تا اینکه
روزی خر بدبخت جان سپرد واز گرسنگی خلاص شد!
مللا که چنین دید گفت:بیچاره خوب رضایت کشیدو عادت کرده بود اما اجل مهلت نداد.
Text Box: نخل تقیOn line
نخل&عسلText Box: حق کپی وچاپ محفوظ است
Text Box: 2004/9/15